خاطرات مرور نشده با فاطمه قشنگمون
دخمل گل مامان 8 بهمن ماه هفت ماهش میشه.
الهی که مبارکش باشه
عزیز قشنگم الان غلت میزنی سینه خیز جلو میری
رو زمین حرکت میکنی
میتونی یه کم بشینی
غذا میخوری
با مامانی و بقیه وقتی ورزش میکنیم یا که میرقصیم همراهی میکنی
تو روروئک میشینی و یه کوچولو حرکت میکنی
و بعضی صداها و کلمات رو میتونی تکرار کنی و خیلی کارای دیگه گلم
الهی فدای عزیزم بشم که ماشاالله داری کم کم بزرگ و خانم میشی
مامانی الان یکمه و نیم هست میاد سر کار ولی یه جای دیگه . شمارو صبح ها میزاره پیش
مادر بزرگ و میره ولی در تمام مدت به فکرته و دلتنگ روی ماهت تا ظهر بیاد زود زود پیشت
الهی بمیرم برات که مجبورم تنهات بزارم
اینمدت دو بار مریض شدی یکبار سرماخوردگی و حساسیت تنفسی
و یکبار هم علائم حساسیت به پروتین گاوی و چقدر هم که تو اینمدت عذاب کشیدیم بخاطر
تو گل قشنگم. الهی بحق علی که هیچموقع مریض نشی .
فرنی با شیر خشک و سوپ رو خیلی دوست داری و کامل میخوری
سیب زمینی آبپز و سیب و موز و خرما رو هم دوست داری و گهگاه یه کوچولو بهت میدم گلم
ببخشید که نتونستم زودتر بیام و زود بزود خاطراتمونو ورق بزنیم و بنویسیم عزیزم...
فرشته کوچولوی قشنگم یعالمه دوستت دارم



خاطرات مرور نشده با فاطمه قشنگمون
